بعد از ۷ سال بالاخره فرشا رو از زیر میز آکواریوم و پایه فلزی گلدونا و مبلا در آوردیم و امادهن که برن قالیشویی :/
تو این چند سال پیر دست و کمر من در میومد تا شامپو بکشم ولی بالاخره خانواده (شما بخون دَدی :دی) رضایت دادن که عمل خونه تکونی صحیح انجام بشه :| چون نیاز به نیرو مردونه داشتیم و عملا نه من نه مامان توان بلند کردن اونا رو نداشتیم.
تو این چند روز دو تا سفارش قدیمی داشتم که خاله خانوم امر کرده بودن و تاکید موکد کردن که هر وقت سرت خلوت بود و سفارش نداشتی انجام بده. همون سر صبر. : ) من سر صبرم نمیومد : )))) ولی بعد گفتم محبوبه تو که الان سفارش نداری پس انجامشون بده :/ بالاخره دست از گشادی بر داشتم و نشستم پای قاب و سنگ خالهجان
و
تامام شد این شما و این دو نوگل خجستهی تازه از تنور در اومده : ))))
و
بیان مثل ایتا میمونه کیفیت عکسو بشدت پایین میاره
حالا درسته با دوربین آیفون عکس نگرفتم اما خب انقدرام افتضاح نیست. :/
محبت کنید رو عکس کلیک کنید تا کیفیت اصلی رو ببینید : ))
بعله همینقدر با ادب :|
+ آدما هر چقدر که امن، اما بازم برای من تا یه جایی میتونن قابل اعتماد باشن. حداقل تو بحث درد و دل کردن اینطور بوده.

