خان داداشم از وقتی پاشو عمل کرده بود زیر نظر پزشکش ورزشای مخصوص پا رو انجام میداد که پای راستش تنبل نشه. کم کم درد پاهاش کمتر شد و پای سوم که عصا باشه رو گذاشت کنار و باشگاه رفت. (قبلش تو خونه با دمبل روی پاهاش کار می کرد) خلاصه که هم کار می کرد و هم شبا می رفت باشگاه.
اوایل شام رو همه با هم می خوردیم ولی کم کم تایم کاری و باشگاه برادرم قاتی پاتی شد و این شد که ما شاممونو می خوردیم و ایشون بعد از جمع شدن سفره و شستن ظرفا می رسید خونه.
یه مدت شستن ظرفا رو به تعویق مینداختم تا همه رو یه جا بشورم و دوباره کاری نشه :| ولی چون تایم خوابم بهم می ریخت و تا دیر وقت بیدار بودم مجبور شدم بلافاصله بعد از خوردن شام ظرفا رو بشورم و کاسه بشقاب خان داداش بمونه واسه صبح و ظرفای صبحونه. (البته که مادر خانمی ظرفای نشسته ی اوشون رو سحرگاهان و بعد از نماز میشسته تا غرولندهای منو نشنوه 😁)
دو شب پیش دوباره همین جریان اتفاق افتاد و من ظرفامو شسته بودم و خان داداشم تازه رسیده بود خونه و بعد از نیم ساعت شروع کرد به خوردن اما
خیلی ناباورانه دیدم داره ظرفاشو میشوره 😶 آفتاب از کدوم طرف دراومده مهربون شدی؟؟
همونطور که پای سینک بود برگشت و گفت فقط سالی یکبار (چشمک)
+ کار نمی کنین نمی کنین وقتیم که تو خونه کاری انجام میدین انقدددر ضایع اون کارو انجام میدین که مادرم صبح روز بعد برگشته بهش گفته ظرفای دیشبتو شستی؟ آخه بر عکس گذاشتی تو جا ظرفی :| 😁
خلاصه اینجوریا..
++ خانما جورابایی رو که خریدینو گذاشتین دم دست؟ ^_-