۱ـ بالاخره سفارشای این چند وقت تموم شد و عصری تحویل استادم دادم. حداقل یه چند روزی راحتم و سفارش جدیدی ندارم جز اینکه سنگی که خاله سفارش داده بودنو انجام بدم.
+ از روز پنجشنبه عصر تا جمعه ظهر بیان بالا نمیومد، حتا آدرسشم باز نمیشد چه برسه به اینکه وب دوستانو بتونم باز کنم. حتما خیریتی داشته :دی
۲ـ تا چند وقت پیش کلاسامو با مترو و اتوبوس میرفتم بقول بچهها که هر وقت ازم میپرسیدن الان کجایی و میگفتم تو اتوبوس به مقصد فلان جا، میگفتن خونه دومته انگار، انقدر که توی اتوبوسی تو :/ تازگیا استفاده از اسنپم خیلی بیشتر شده و پشتم باد خورده و حقیقتا اتوبوس سواری رنج عظیمی شده برام. قبلا واقعا لذت میبردم. حالم خوب بود تو اتوبوس کتاب میخوندم، تمرینامو انجام میدم یا فایلی رو گوش میکردم و نت بر میداشتم اما جدیدا دیگه اون حسو ندارم. با اینکه هزینهها بالا رفته اما باز با خودم میگم عیبی نداره حداقل زودتر میرسم کلاس، یا زودتر میرسم خونه و کارامو انجام میدم.خلاصه که اینجور :| همیشهم پرداختام آنلاین و اعتباری بود و این ماه فقط ۲مت هزینه اسنپ دادم تازه خیلی جاها جلو خودمو گرفتم از وسیله نقلیه عمومی استفاده کردم :دی
۳ـ مردان انجلس و دونگی تنها سریالاییه که دوست دارم و براشون تایم میذارم : ))))) وگرنه کلا فیلم بین نیستم اونم از نوع سریالش. قبلا اینجوری نبودم تازگیا حتا حوصله فیلمای سینمایی رو هم ندارم. بندرت چی بشه کسی معرفی کنه و از چنتا ممیزی رد شده باشه تا ذهنم قبول کنه به دیدنش.
۴ـ شبی خونه خانعمو جمع شده بودیم که دومادمون یهو در اومد و گفت اینستاگرام و تلگرامم وصل شده و فقط با فلان ویپیان میتونی وصل بشی، اونجا بود که فیلترشنی بود که اون وسط بین همه دست به دست میشد ( بخون شِیر میشد :| )
۵ـ حقیقتا تو این چند روزی که اینترنتا یه خط در میون بود، نبود اینستاگرام خیلی روم تاثیر گذاشت و خیلی به کارای عقب افتادم رسیدم. میدونم دوباره همه چی به روال قبل بر میگرده اما امیدوااااااااارم بتونم رو نفسم غلبه و استفادهشو کمتر کنم -ـ-
۶ـ اوایل سال سه تا کتاب آموزش محاسبات ذهنی خریده بودم برای شاگردای جدیدم که خب ثبتنامشون قطعی نشد و رو دستم موندن، دیشب به لطف خدا سه تا شاگرد ثبتنام کردن و اون سه تا کتابم صاحاب! جدید پیدا کردن : )
کتابی که خریده بودم ۹۰ ت، الان شده ۲۲۰ ت. وقتی از انتشاراتی قیمت جدیدو پرسیدم، سرم سوت کشید این همه تغییر قیمت توی چندماه. خدایا شکرت :/
۷ـ وقتی به صفحه اصلی وبلاگم سر میزنم دلم میگیره، از این همه سالی که اینجا تنها خاک خورد و فعالیتی درش جریان نداشت. نمیدونم اوضاع به چه صورت پیش میره اما میخوام که متعهد بمونم حداقل به خودم و اینجا.
خیلی از حرفا و اتفاقات اخیر یا کلا ثبت نشدن یا فقط تو دفاترم نوشته شدن که خب از حق نگذریم دسترسی به اینجا خیلی راحتتره تا دفاتر سالها قبل.
۸ـ شما چه خبر
خوبین خوشین سلامتین؟ وصلین یا نه؟
: )
پ.ن: خب خب خب بجای سه نفر، دو نفر ثبت نام کردن. یکیشون انصراف داد. :/ بی ادب :|