`

#خاطرات_بد


مطمئنم اگر سنی کمتر از الان داشتم، خیلی چیزها رو تو وبلاگم می نوشتم تا بخونید.
ولی الان تایپ میشن اما روی حالت پیش نویس می مونن و یه مدت مهمون وبلاگم، تو دل وبلاگم می مونن ولی آینده ی خوبی ندارن و هیچ وقت کامنتی از جانب کسی زیرشون ثبت نمیشه.

+ خب چرا تایپ میشن وقتی سرنوشتی جز حذف شدن ندارن؟
به این خاطر که رقص انگشتانم بر روی صفحه ی کیبورد رو دوست دارم، بهم آرامش میده، میتونه افکارمو منسجم کنه و در خلال تایپ کردن اگر اشکی قراره ریخته بشه بریزه. جایگاه شون همون زباله دونیِ مغزم هستن ولاغیر... همون بهتر که هیچ جا ثبت نشن، ولی...
ولی با کمی ارفاق شاید بتوان اوراقی رو بهش اختصاص داد.



+زیاد دل خوش نباشین شاید همین فردا یکی از همون خاطرات بد مثل یک ماهی که تازه صید شده و پوستش سُره و به فکر فراره، از زیر دستم دربره و شما رو با غمی که در دلش نهفته ست غمگین کنه.


± واران عزیزم تو وبلاگش ختم حدیث کسا گرفتن و از منم خواستن پستشونو تو وبم تبلیغ کنم : )
پس
بشتابید... بشتابید ^_^
که فرصت کمی مونده و از سفره ی پر خیر و برکتی که پهنه بی بهره نمونید ^_^
باید هوای همو داشته باشیم مگه نه؟ ^_^
۱۶ نظر
تنها ...
۱۴ مرداد ۱۲:۰۳
اوه چه غمگین 

چی شده محبوبه جان 

پاسخ :

چیز خاصی نشده عزیزم...
فقط خواستم بگم منه انسان هم تو زندگیم لحظه های خوب و بد زیاد دارم.
اگه اینجا چیزی نمی نویسم فقط و فقط به خاطر حال دوستانم هست که نمی خوام ناراحت بشن.

+آخه پرسیده بودن چرا انقدر زندگیت خوب و خوشه!!
ستاره جان
۱۴ مرداد ۱۲:۰۹
:) خوب باشی دختر :)

پاسخ :

خوش باشی ستاره جون ^_^
kerman man
۱۴ مرداد ۱۲:۱۵
سلام
ان شاءالله همیشه شاد باشین و غم به دلتون راه پیدا نکنه ...
دنیا همینه ! تلاقی غم و شادی ...
همین فراز و نشیب هاست که زندگی رو زیبا می کنه .
موفق باشین

پاسخ :

سلام.
منم همین دعا رو برای شما دارم : )
دقیقا
پاینده باشید.
دُچــــ ــــار
۱۴ مرداد ۱۲:۱۶
با دوستان نزدیک خود درمیان بگذارید خب :) مخصوصا اون جیمی ها :)

پاسخ :

رجوع شود به کامنت "تنها"
وقتی دوست ندارم شماها رو ناراحت بکنم دیگه اونام جزیی از شماها محسوب میشن دیگه : ))
یک دختر شیعه
۱۴ مرداد ۱۲:۲۸
کاش می شد بعضی حرف ها رو گفت محبوبه: (
چرا انقد گفتن بعضی چیزا سخت میشه که تو مرحله ی پسش نویس می مونند  : (

پاسخ :

هوم کاش...
واقعا نمیدونم...
آرزو ﴿ッ﴾
۱۴ مرداد ۱۳:۱۸
منم دیشب می‌خواستم یه‌چیزی بنویسم ولی از پنل خارج شدم که مقاومت کنم و ساعت‌های متوالی رو در تلگرام گذروندم تا از فکرش بیام بیرون! پیش‌نویس هم دوست ندارم حتی! :|

ان‌شاءالله تو هم زودتر از خاطرات بد بیای بیرون :))

پاسخ :

ممنونم آرزو جون :*
ان شاءالله تو هم هیچ وقت خاطرات بد نداشته باشی اگر هم پیش اومد تو ذهنت موندگار نباشن
ستاره جان
۱۴ مرداد ۱۳:۴۶
چرا زندگیت اینقدر خوب و خوشه؟ 

پاسخ :

والا :||
بهار ...
۱۴ مرداد ۱۴:۰۳
منم چند روز پیش که پر از حرف بودم
میخواستم بنویسم بنویسم بنویسم...
اما انقدر توی وبلاگ دیگه چیزی ننوشتم،نوشتن یادم رفته
کلا بیخیال شدم
من اینجا کسی ندارم بخونه،راحتم ولی خب باز نمیشه
ان شاءالله که همیشه خوش باشی

پاسخ :

خب نوشتنو شرو کن
چند روزه پیش که خواستم ایمیلمو واست بذارم به وبلاگت دقت کردم دیدم از تاریخ آخرین انتشار مطلبت خیلیییی میگذره :|
این چه حرفیه، بنویس کم کم به وبلاگت خواننده اضافه میشه، در ضمن مطمئنم دنبال کننده های قدیمی تم خوشحال میشن ^_^
ممنونم بالام جان :* همچنین : )
واران ...
۱۴ مرداد ۱۴:۱۱
سلام 
ممنونم بابت تبلیغات :))
پیشاپیش قبول باشه :)
و دعاهاتون مستجاب بشه :)


++
خاطرات بد رو بنظرم‌ باید نوشت حتی اگر رمزی باشه :)
باید خالی شد از هر آنچه که تو رو اذیت میکند :)
ایشالا که تمام خاطراتت خوش باشه :) و نیاز نباشه بنویسی از این خاطرات بد :)

پاسخ :

سلام
خواهش میشه دیگه کاری بود که از دستم بر می اومد : )
ان شاءالله


ممنونم وارانِ عزیز
ان شاءالله لحظه لحظه ی زندگیت پر باشه از خاطرات خوش ^_^
تنها ...
۱۴ مرداد ۱۴:۲۹
خب ازغم هاتم بذار تا خوشی ها رو فقط نبینن 

پاسخ :

سختمه رفیق
گاهی اوقات اگه می نویسم چون نظراتتون بهم قوت قلب میده

DeL Nevis
۱۴ مرداد ۱۴:۳۳
این موردی که فرمودین که تقریبا رسم همه ی وبلاگ نویساس ... 
:) 
چاره ای هم نیست ! 
بعضی وقتا باید بنویسی که خالی شی ولی نمیتونی بذاری دیده بشن ... 
بالاخره دردیه که یه عمر همراهت بوده ! پستش کنی که هر کسی یه قضاوتی بکنه که نمی شه ... 

پس زیاد ناراحت نباشید و به زندگی و حتما به نوشتن وبتون ادامه بدین :)

پاسخ :

: )
ممنونم جناب
ان شاءالله
هلما ...
۱۴ مرداد ۱۵:۳۷
هییییییم...
میفهممت.
من دیگه حتی پیش نویسشون هم نمیکنم.
محبوبه میبنی سن میره بالاتر فقط خودت میشی و خودت..

پاسخ :

وا!
هلما این چی بود دیگه؟! پست آخر چی میگه دیگه؟
چیشدی یهو؟
این پستم، عجب پستی شداااا -_-
بابا نکنید این کار رو..  خودتون هیچی، به خواننده هاتون احترام بذارین لااقل
من دوسِت دارم هلمایی، دوست ندارم بری، هیچ کدومتون...



حسان علی آبادی
۱۴ مرداد ۱۶:۰۰
من برعکس شما مطالب رو راحت نمیتونم تایپ کنم تو ذهنم که هست راحت ترم :|

پاسخ :

o_0
اینطوری که هی به اون موضوع فکر می کنید و بهش بال و پر میدین!! (یعنی من اینطوریم!!!!!!)
زمرد .🌹
۱۴ مرداد ۱۶:۳۶
وای حالم بهم میخوره ازین جور آدما
تو خوش مینویسی میگن چرا خوشی 
سمیرا ناراحته میگن چقدر ناامیدی
ول کنن دیگه:||||||

پاسخ :

عاقا برو یه جای دیگه بالا بیار خخخخخ
چشوم :|
زمرد .🌹
۱۴ مرداد ۱۶:۴۸
همینجه خوبه😆😅😆😅

پاسخ :

رو تو برم باو

+راستی از جوابی که دادی خیلی خوشم اومد همونی که گفتم حواسم بهت هستو فلان خخخخ
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۴ مرداد ۱۶:۴۹
ان شاالله که حالت خوب باشه.
برو حرم با خدا و امامش درمیون بگذار:)

پاسخ :

ممنونم حورا جان :*
هعـــــــــــی...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ


***یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ/صف2
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟!***


این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

قیصر امین پور

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان