۱- روز شیرین اما خسته کننده ای بود.
شیرین از این جهت که با مهدی (چون کوثر نیومده بود) کلی حروف و کلمه و اینا ساختیم و خندیدیم و سخت هم، به این خاطر که علاوه بر روخوانی، اینکه موقع دیکته کلمه رو ازم میپرسه و میگه فلان حرف رو هم داره، اذیت کننده ست :( خیلی بی دقته وقتی کلمه رو می نویسه، موقع صدا کشی، یک حرفو جا میندازه و نمی نویسه.. موندم مشقای خونه شو زیاد کنم یا نه؟ میترسم زده بشه.
۲- نتونستم واسه عشقم کادو نخرم..
خداروشکر بچه های الان بواسطه سیسمونی آنچنانی که براشون میذارن از جهت اسباب بازی تامینِ تامینن و خوش بحال من شده و منم با خرید یک جلد کتاب سر و ته شو هم آوردم : ))))) [امروز با مشورت از آبجی خانم بین دو گزینه کتاب یا اسباب بازی، گزینه کتاب انتخاب شد : ) ]
از سر راهم یه سری به کتابفروشی دوستداشتنی م زدم و یک جلد کتاب شازده کوچولو خریدم.
+ مگه میشه بیای کتابفروشی و سری به قفسه های کتاب نزنی؟ اونم کتابفروشی ای که هر روز عناوین کتاب هاش تازه تر و بروز تر میشه؟
اینجا قراره بخش هایی از کتاب "چگونه یک نماز خوب بخوانیم" مرور بشه. وقتی توی قفسه دیدمش سریع گذاشتم روی پیشخوان و رفتم سراغ قفسه بعدی و بعدی : ))))
واقعا مدیریت مالی ندارم البته فقط در زمینه کتاب : )
دوباره موجودی حسابم صفر شد و منتظر آخر ماه هستم :|