اعتراف می کنم دیروز صب گیج ترین فرد عالم بودم و اگر مدیرمون به دادم نمی رسید نمیدونستم دقیقا چه نوع گِلی باید بگیرم روی سرم :|
+ گفته بودم دو تا شاگرد دارم؟؟ مهدی و کوثر.
حالا گفتن نگفتنش مهم نیست، الان میگم :دی
مهدی که هم روخوانیش مشکل داره و هم نوشتن کلمات و ضمن اینکه موقع دیکته دقت نمی کنه و یک حرفو جا میذاره و اصن یه وضی..
کوثرِ کلاس اولی هم چون کلمه ها رو با اعراب یاد گرفته مثل کلمه (بَستَنی) اگه کلمه ای اعراب نداشته باشه به سختی می خونه و فقط برای تقویت روخوانیش اومده.
حالا چرا گفتم دیروز گیج بودم؟
چون روزای زوج از ساعت ۹ - ۱۰:۱۵ خودم همونجا کلاس طراحی دارم و نمیدونم چرا مدیر جانمون به مهدی گفته نُه بیاد مهد؟
توی کلاس بودم و دیدم هر دو کنار هم نشستن و مهدی مشغول خوندن و نوشتنه ^_^ خیالم راحت شد و گوش سپردم به ایرادات استادم.
طریقه درست دست گرفتن شاسی به هنگام طراحی رو بهمون یاد دادن و نمیدونید چققققدر ذوق کردم وقتی برای اولین بار مداد و تخته رو گرفتم و شروع کردم به کشیدن *_*
اینم اولین طرح زدن بنده :دی
ببینید و لذت ببرید : ))))

+ وقتی داشتم به کوثر دیکته می گفتم متوجه شدم هر طور که کلمه رو بگم و ادا کنم، اونم به همون صورت تکرار می کنه و می نویسه : ))))
بهش گفتم بنویس "فوروخت ← فُروخت" دیدم اونم داره فورو می نویسه خخخ
++ دیروز و دیشب نتم بازی در آورده بود و کلی روی اعصابم رژه رفت.
+++ امروز تولد یسناست :| تیر ماهو دوست ندارم.. تولد پشت تولد
پنجم پدر.. دوازدهم یسنا و بیست و هشتم خان داداش
موندم این دو تای آخری (یسنا و خان داداش) رو چجوری از زیر بار کادو دادن در برم و شونه خالی کنم : )))) نظری ندارید؟