`

منتظر شنیدن یک چَشم بودم اما... : ))))


هیچ وقت برای بچه ای که ناخن هاش بلند و چرک آلوده و در عین حال ناخن های خودتون هم دست کمی از بیل نداره، از مزایا و معایب بلندی ناخن نگید چرا که یهو تو روتون زل می زنه و میگه "پس چرا ناخن های خودت بلنده؟!"
راست میگه دیگه اه : )))))))
۱۲ نظر

هَی وای من :/


بشدت می ترسم..

روح من تحمل دیدن فیلم ترسناک نداره ولی دیشب خریت کردم و به همراه دختر عموهام یه فیلم ترسناک! (به زعم اونا خیلیم مسخره) دیدم.


از وقتی خان داداش فهمیده فیلم دیدم هی از در اتاقم سرشو میاره داخل و صدای هوا از خودش تولید میکنه و ها، ها می کنه :|

با اینکه اولش می ترسم و به باد حرفای قشنگ می گیرمش ولی بعد دو تایی میزنیم زیر خنده و اون میره بیرون و این منم که برای بار هزارم در و دیوارای اتاقمو انداز برانداز می کنم :|

۲۵ نظر

نهم تیر


امروز رفتم مهد ولی هنوز چیزی معلوم نیست و نمیدونم چند چندم. 

یعنی خانواده ها هنوز به نتیجه نرسیدن که بچه هاشونو بفرستن کلاس آموزشی یا نه : )))

فقط تنها کاری که کردم این بود که برای کلاس طراحی م خرید کردم ^_^

همین : )


+ امروز بچه ها(همکارام) تا منو دیدن شروع کردن چلوندن و تف تفی کردنم : ))) حالا نمیدونم این بغل شدنا به خاطر سوغات شمال (کوکی) بود یا نه دلتنگم بودن : )))))

سرشار از حس و حال خوبم ^_^

۱۴ نظر

حال بد


اینکه گاها بشنوم یا حس کنم یه نفر مستقیم و غیر مستقیم بهم بگه حسود آزارم میده..
۱ نظر

ذهن مغشوش


یکی بیاد منو از پای نت بلند کنه :/

کتابمو بده دستم و بگه پاشو بخون

تا نهم بیشتر فرصت نداریا

هنوز نصفه شم نکردی :/


+از شنبه دوباره بر می گردم سر کارم.

واسه مسافرتم یه هفته مرخصی گرفته بودم و به جای اینکه از دوم تیر کلاسام شروع بشه از نهم شروع میشن. نمیدونم کلاس آموزش حروف دارم یا تمرین دیکته فقط یکم استرس دارم. آموزش حروف سخت تره.. به دعاهاتون نیاز دارم : )

منه کم تجربه باید جوری رفتار کنم و آموزش بدم که بچه اولا جذب رفتارم بشه و بعد جذب آموزشم..

کاش میشد دوره های کلاسداری میگذروندم.. کاش..


++دارم زور میزنم بتونم از چیزایی که دوست دارم داشته باشم چشم پوشی کنم تا بتونم لپ تاپ بخرم. نت گوشی چون همیشه در دسترسه نمیذاره به کارام برسم. اراده قوی هم ندارم که نتو تمدید نکنم. مثل امروز.. که بیست و هفت تومن دادم برای شش گیگ، سه ماهه. ضمن اینکه برای کارم هم بهش نیاز دارم ولی با خرجای الان...

هوووففف..

۱۷ نظر

AKAT


باورم نمیشه چیزی رو که بخاطرش پله های دو سه تا از پاساژ ها رو بالا و پایین کردم و پیدا نکردم، توی سوپری سر کوچه محل اقامتمون در بابلسر پیدا کرده باشم و بعد از دیدنش چنان دستامو بکوبم بهم و به فروشنده ش بگم اونم بدین لطفا ^_^ حتا اگر سه و پونصد گرونتر باشه :| من محو اسپریِ آکاتِ زرد و پدر متعجب از رفتار من :دی


+یه طوری بود می خواستم به بچه ها بسپارم هر کی اومد مشهد برام بیاره -_- انقدر دوسش دارم : ))

۳ نظر

چقدر زود گذشت..



بیشتر مردم وقتی بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند، نمی دانند که دارند بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند.


آلیو کیتریج/الیزابت استروت


+تصویر هم از خودمان است.

اما فراموش کردیم آدرس بکوبیم رویش :|

۶ نظر

مکالمه بابایی و یسنا خانوم


+یسنا تو نباید بگی رباب؟ تو باید بگی مامانی.

-خب تو هم گفتی رباب (😂)

+آخه مامانی، ربابِ منه.

-پس کو ربابِ من؟ (😂😂)



+خدایا خودت شاهد باش..

خاله ش هنوز رباب نداره ها 😂😂


++ ظهر رسیدیم مشهد.

عکسای سفرو بعدا میذارم.

فقط اینو بگم که این سفر شمال با تمام خاطرات تلخ گذشته ش یکی از بهترین و خاطره انگیز ترین سفری بود که تجربه کردم.

۱۲ نظر

یه وقتایی لازمه متنی چیزی بخونی و یادت بیاد که نباید تو کار خدا ان قلت بیاری : )


- مریم! می خواستم چیزی به ات بگم. میدانی چی؟
مریم ابروهای به هم پیوسته اش را به نشانه ی "نه" بالا انداخت.
- می خواهم از خودت، به خودت گله گی بکنم! چغلیِ خودت را به خودت...
پاری وقت ها دوست دارم بنشینم باهات اختلاط کنم... راجع به... آن هم توی این دوره زمانه... راجع به صبح... راجع به پوشش و چادر و لچک و روسری...
- آهان! صبح... من گرمم شده بود.
- تو برای چی رو می گیری؟
- خب، برای اینکه نامحرم نبیندم... قبول! کریم هم نامحرم است، اما...
باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده بود. دستِ مریم را در دست گرفت: 
- هان، بارک الله اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست.
و اِلا من هم می دانم، نا محرم که لولو نیست، جخ پاری وقت ها مثلِ همین کریم، اصلا خودیه... نه! رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثلِ رفیقِ آدمه. یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.
- این درست که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از...
باب جون حرف مریم را برید:
- حکمتش را ول کن، این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که به خاطرِ حکمت داده ای، نه به خاطر لوطی گری، جخ آمدیم و حکمتش را نفهمیدی، آن وقت چه؟ انجام نمی دهی؟ (۸۳/۸۴)
بخشی از کتاب "منِ او" از رضا امیرخانی

ان قلت← بهانه آوردن، ایراد گرفتن
۱۷ نظر

خسته نباشید بچه ها : ))


واقعا دمشون گرم.

غرور آفرین بازی کردن.

تن همه شون سلامت..

به امید روزهایی بهتر و بهتر برای ایرانم، در تمامی عرصه ها.


+ تیترو با لحن! جواد خیابانی بخونید : )

۱۶ نظر
درباره من


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ


***یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ/صف2
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟!***


این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

قیصر امین پور

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان