`

افطاری


آخه این انصافه یک شب سه جای مختلف دعوت باشی و خانواده پاشونو توی یک کفش بکنن که الا و بلا فقط خونه خان عمو چون ایشون زودتر اطلاع دادن :|


افطاری مهدو چیکار کنم دوست دارم برم اونجا :(



+اینجا رو هم دریابید..

ورود آقایون ممنوع : )))


۱۸ نظر

زنجیره محبت


یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. 

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. 

و روزی یک نفر هم به من کمک کرد¸ همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸ باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه!" 

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخورد و بعد راهشو را ادامه بدهد ولی نتوانست 

بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذرد که می بایست هشت ماهه باردار باشد که از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت را نمی دانست¸ واحتمالا هیچ گاه هم نخواهدفهمید. 

وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ، 

درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. 

وقتی پیشخدمت نوشته زن را می خواند اشک در چشمانش جمع شده بود.

در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید. 


من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. 

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه!". 

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه



+نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه.


۹ نظر

بازگشتیم.


سلام سلام سلام 😂

آقا نزن 😐

جواب سلامم واجبه ها از ما گفتن بود 😂 نگاه چپکی😒 هم نکن 😁

میدونم دیروز کلی از دستم حرص خوردین و شاید بعضی هاتون تو دلتون، تو لحظه های یواشکی تون فحشم داده باشین (بیتلبیتا :|) ولی خب بهتون حق میدم. ولی منم حق داشتم 😂 (هیچ جوره م کوتاه نمیام 😁)

لحظه های بدی رو پشت سر گذاشت..

پر از غم..

پر از درد..

ولی تونستم پشت سر بذارمش و به خوشی بگذرونمش

یکم سخت بود ولی گذشت..

مهم الانه و حس حالم که عمیقا خدا رو بابتش شکر می کنم..

خلاصه که اومدم بگم جایی نرفته بودم ولی این کارم لازم بود که قدرتونو بیشتر بدونم 😊


+طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق : )


۱۹ نظر

.


دلم برای بچه هامون تنگ شده..

از دوشنبه ندیدمشون ضمن اینکه سال تحصیلی تموم شده و تک و توک میان :( 

منتظر شنبه م.

منتظر ترم تابستونم.


چند وقت پیش یه کوچولویی رو آورده بودن ولی از در مهد جلوتر نمیومد. رفتم دم در و با زبون بچگی بهش گفتم بیا با هم یه دور تو مهدمون بزنیم. مامانش می گفت هر روزی که از جلو مهد عبور می کنیم میگه این مهد منه ولی الان خجالت میکشه بیاد تو.

یه سرکی توی مهد زدیم و رفتیم پیش مامانش..

خدا خدا میکنم بیاد همینجا ثبت نام کنه ^_^



+این زهرماریم نه ببخشید این قهوه رو هم داداش کوچیکه داده بریزیم تو حلقمون :| 




۲۰ نظر

افطاری کوچک


افطار من و مامان در شب بیست و یکم، صحن انقلاب.

سمت راستی سفره ی کوچیک دو نفره مون و سمت چپی، رزق آقا.


+واضحه دل و دماغ پست گذاشتن ندارم، نه؟

التماس دعا.


ناز/ رمز به کسی داده نمیشه.. عذر می خوام/

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بشنویم..




حجم  ۸ مگابایت

زمان ۹دقیقه


۹ نظر

شب تقدیر.. شب استجابت دعا



امام صادق(ع) فرمود: شب نوزدهم شب تقدیر است و شب بیست و یکم شب بستن و تعین و اِحکام است و شب بیست و سوم شب حتمی شدن و امضای آن است.

از فضائل دیگر شب قدر آنکه این شب، شب نزول و پایین آمدن فرشتگان خداوند خصوصاً بزرگ‌ترین فرشته خداوند، به زمین است و این شب ، شب تقدیر و سرنوشت یک سال انسان است. خداى تعالى در آن شب حوادث یک سال یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر می کند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل را مقدر می ‏سازد که فرشتگان به امر پروردگار، آن را انجام می دهند. در این شب، درهای جهنم بسته می‌شود و درهای بهشت، گشوده می‌شود و شیطان در این شب بیرون نمی‌آید تا صبح آن طلوع کند و درهای آسمان و رحمت الاهی بر روی بندگانش گشوده می‌شود و شب قبولی اعمال است.
منبع


جزییات مراسم شبهای قدر در حرم مطهر رضوی (ع)

عکس از خودمان است.

+تا می تونی برای دیگران دعا کن.
مطمئن باش خیری که برای بقیه می خوای و دعایی که در حق دیگران می کنی خودت رو هم شامل میشه.
پس التماس دعا : )
۱۷ نظر

حساس نشو.. حساس نشو


یادم باشه توی اون لیست شرایط همسر ایده آل دو مورد دیگه رو هم اضافه کنم :|

+بلند نفس نکشه :| 

++موقع خوردن ملچ ملوچ نکنه -_-

با تشکرش


-مامانم میگه حساس نباش. از هر چی بدت بیاد سرت میاد.

و همیشه ادامه این نصیحتشون ماجرای خرید لباسِ عروسیِ زن عمو دومی رو تعریف می کنن. 

گویا ایشون از رنگ قرمز بدشون می اومده و دست بر قضا علاوه بر اینکه لباس عروسی شون قرمز بوده اکثر خانمای حاضر در مجلس هم مثل مادرم و جاری های گرانقدرش، همه لباس قرمز به تن داشتن :|


 احیانا مراسم عروسی نبوده، مراسم عمر کُشی بوده گویا : ))))))))

۲۲ نظر

درهمجات





خیلی اهل لاک زدن اونم از نوع رنگ جیغش نیستم. گاها یه لاک یاسی میزنم برای دل خودم که خیلی ضایع نباشه و نیست. اصلا نمیدونم چرا شیش تومن پول بی زبون رو برای چیزی دادم که شاااید یک روزی با لباسی که تو خونه ای نیست و مجلسی طور به حساب میاد،  استفاده و ست کنم.

خیلی وقت بود می خواستم قاب گوشیمو با لاک طراحی کنم ولی هیچی به دلم نمی نشست تا اینکه ایده توکا رو دیدم. جالب بود و بدون دردسر و البته یه نوع فان بود و برام خوشایند اومد. دست به کار شدم.

با اینکه چند روزی میشه که بی دلیل سرفه های شدیدی دارم رفتم توی حیاط و قاب گوشیمو با لاکی که بوش تا حدی سینه مو اذیت می کرد رنگ آمیزی کردم. 


+چطور شده؟ 


اون کاردستی آدمک هم آخرین کاردستی بچه ها به شمار میاد. ریزه کاری زیاد داشت ولی پایانشو دوست داشتم. 

دیگه...

همینا

آهان 

بالاخره "آینه بغل" رو هم دیدم. جالب بود. چقدر دلم برای مرتضی(جواد عزتی) سوخت. و چقدر شهرزاد(یکتا ناصر) رو دوست داشتم. عشقش واقعی بود.

منم از اونایی م که از دروغ بدم میاد و گفتنشو حداقل برای شریک زندگی م گناه نا بخشودنی میدونم.

۱۶ نظر
درباره من


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ


***یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ/صف2
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟!***


این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

قیصر امین پور

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان