`

سینمای ایران، بی "عزت" شد



خوشبختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون می بینه،

خوشبختی تو دلِ آدمه،

دل اگر خوش باشه

آدم خوشبخته!



فیلم روسری آبی


+روحش شاد...


۹ نظر

شاهد دلدادگی مان

 


بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود.


+می نویسم تا یادم بماند این روز شیرین و به یادماندنی را.


۲۲ نظر

تندیس بهترین دیالوگ هفته


تقدیم می شود به...

این دیالوگ "پسر عمه زا" ی عشق


مهم ترین عامل طلاق ازدواج است.


😁 موش بخولتش 😁

۱۳ نظر

لطفا پاتونو از زندگیِ هم بکشید بیرون


دیروز بعد از کلاسم زنگ زدم به مامان مهدی که ببینم اوضاع پسرم چطوریه آیا تکالیفشو کامل انجام داده؟‌ ‌‌آیا ازش دیکته گرفتن و..

خلاصه کمی باهاشون صحبت کردم و در آخر مادرش گفت فردا خودم یه سر میام مهد تا باهاتون صحبت کنم.


توی کلاس بودم و داشتم توی دفتر ابوالفضل غلط املایی شو سرمشق میدادم و مشق خونه شو مشخص می کردم که صدای معاونمونو شنید:

محبوبه جون! مامان مهدی اومدن با شما کار دارن.


رفتم بیرون و بعد از دست دادن و احوال پرسی کردن ازم پرسید که وضع پسرش چطوره؟

اول بهشون تبریک گفتم که بالاخره مراسم عروسی پسرش و دردسراش تموم شد و اینکه این چند روز باقی مونده تا امتحان شهریورِ مهدی، با خیال راحت می تونه بهش برسه 

بعد گزارشی مختصر از فعالیتای کلاسی دادم.

از عملکرد مهدی گفت و پرسید چیکار کنم که مهدی هنوزم دیکته ش مشکل داره و به نظرت(من) بفرستمش همین پایه رو دوباره بخونه یا نه بره سال بعد رو بخونه.. یعنی سوم ابتدایی!

کمی بهش امید دادم و بعد نظر واقعی مو گفتم.

اینکه اگر بخواد بفرسته پایه بعد، قطعا به پسرش ظلم کرده چرا که مهدی هنوز توی تلفظ حروف و نوشتنش مشکل داره چه برسه به اینکه بخواد جمله ای بنویسه.

بهش گفتم بهتره اول یه سر به مراکز گفتار درمانی بزنه تا روی زبان و تلفظ کلمه کار کنه. اونوقت اگر بهتر شد با مشورت از افراد آگاه پایه بعد رو بخونه.

به چشم دیدم که یهو وا رفت. سرشو زیر گرفت و گفت با حرف مردم چیکار کنم؟ میگن پسرت به این بزرگی هنوزم پایه اولو می خونه؟

گفتم حرف مردم براتون مهم نباشه. به پسرتون فکر کنید. هنوز اول راهه.. الان به فکرش باشید. خدام کمکتون می کنه.

:(


واقعا این چه اخلاق (ببخشید میگم ولی) گندیه که ما داریم.

چرا باید توی زندگی های بقیه دخالت کنیم؟

به ما چه که فلانی فیش حقوقی ش چقدره و چقدر درآمد داره که میریم از همسرش می پرسیم فلانی، همسرت چقدر درآمد داره و اونم شبی با همسرش بحث کنه که چرا من خبر ندارم و آغاز ماجرا :/

به ما چه که طرف چطوری می خواد زندگی کنه

یا بچه شو چجوری می خواد بزرگ کنه

اگر راه و رسم تربیتو بلد باشه چه اشکالی داره که نخواد مثل بچه های شماها بزرگش نکنه

تو رو خدا انقدر توی زندگی بقیه سرک نکشید.

به قول مجریای تلویزیون، میدونم که در بین ما کسی نیست که این اخلاقو داشته باشه، ولی برای اون یه درصدی میگم که اطلاع ندارن.

خلاصه، پاتونو از زندگی هم بکشید بیرون.

مرسی اه..

۱۲ نظر

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر...


سلام.

توی این روز ازدواج

روز ازدواج مولا علی و بانو فاطمه زهرا 

از همه تون می خوام برای همه جوونا و همه عاشقا دعا کنید.

دعا کنید اگر صلاح به رسیدنه، بهم برسن

وگرنه...



+میشه لطفا برای ما هم دعا کنید؟

۳۰ نظر

اینکه دوست نداشته باشی عزیزتو سیاه پوش ببینی یعنی عاشقشی؟



اینکه توی خونه خودت 

کنار فردی که بعد از خدا 

میشه عزیزت

میشه هم رازت

و

میشه همسرت


...


امان

،

اینکه بشه قاتل جونت

:'(

...


+تسلیت.


: )

تصویر بالا، تصویر اصلیه


+بعدا نوشت: با راهنمایی دوستان، طرحو کمی درستکاری کردم و به قولی بهش حجم دادم

امروز (شنبه) با کلی انری مثبت و راضی از کارم، طرحمو به استادم نشون دادم.

فکر می کنید چی گفتن؟

" خوب شده.. خیلی خوب شده. لطفا اسم و فامیلتو به همراه تاریخ و امضا بنویس و بده به من" :||

ازم گرفتن :(


:( من نقاشی مو موخوام :(

۲۶ نظر

شاید موقت


چرا همه مون وقتی پای ملاک هامون برای ازدواج میرسه می گیم

با ایمان باشه، حلال و حروم سرش بشه

اخلاقش عالی باشه

اصیل باشه و خانواده دار و زیبا هم باشه دیگه نور علی نوره

اما همین که یه پسر/دختر خوشششششششگل و پولداااااااار می بینیم

پشت پا میزنیم به همه اون ملاک هامون و اونجاست که همه چیز صد و هشتاد درجه می چرخه!

 و یا حتا بر عکسش..

واقعا چرا؟

۱۷ نظر

رویای دست یافتنی


توی کلاس بودم و به مهدی کلمه می گفتم تا بنویسه.

(مدیرمون)صدام زد و بلند شدم و رفتم پشت میزشون.

می گفت محبوبه! توی رویاهات بود یه روز معلم بشی؟

گفتم شاید باورتون نشه ولی وقتی کوچولوتر بودم پسر عموی چهار پنج ساله مو مینشوندم رو به روم و باهاش معلم بازی می کردم. 

اونم هر وقت می اومد خونه مون میگفت "باب باب!" معلم بازی : ))

خلاصه با اینکه توی رویاهام بود معلم بشم اما فکرشم نمی کردم اینجوری و به این صورت یه نیمچه معلم بشم.

واقعیتش اینه که من با رویای معلمی بزرگ شدم.

شاید دلیلش همین بوده که رویای دست نیافتنی ای برای خودم نمی دیدم.

بعد گفتن برای منم سوال بود که تو علاقه داری یا نه بی هدف داری ادامه میدی.



+ خدایا! شکرت.

++ رویای این روزهای من، تویی. و تنها چیزی که باعث میشه بغضم بترکه و چشام بارونی بشه، فکر نبودنته.


۱۴ نظر

.


تا پریروز کارش گیر مدیرمون بود برای نگه داشتن دختر*ش در مقام پرستار مهد

دیروز ظهر سر یه جریان مسخره کل شخصیت خودشو نشون داد. 

کلی بی احترامی کرد.


*دختری که با بچه ها قهر می کرد و با عروسک میزد تو صورت معصومشون


‌+اینا رو امروز صبح متوجه شدم.

واقعا چه آدمای پیچیده ای هستیم.

یه روز سر کج می کنیم و روز دیگه زیر و رو می کشیم..

۷ نظر
درباره من


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ


***یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ/صف2
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟!***


این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

قیصر امین پور

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان